بازدید سایت خود را میلیونی کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» جملات زیبا از رمان های معروف و پرطرفدار: چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد!

جملات زیبا از رمان های معروف و پرطرفدار: چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد!

تکه کتاب: چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد؟


*کارم تمیز کردن طویله بود. همان جا هم مشق‌هایم را می‌نوشتم. باور می‌کنی؟ اما زندگی در طویله من را گاو نکرد. نمی‌دانم این‌ها کجا زندگی می‌کنند که اندازه‌ی گاو هم نمی‌فهمند.


*می‌دانی چرا دوستت دارم؟ ــ نه. چون به عقیده و تفکراتم کاری نداری. سعی نمی‌کنی چیزی که خودت می‌دانی و به آن اعتقاد داری به من تحمیل کنی. من هم سعی نمی‌کنم که عقایدم را به زور به کسی بخورانم؛ فقط دوست دارم از آن‌ها صحبت کنم. همین. به من چه که چه عقیده‌ا‌ی دارد.


*یادمان باشد که اجازه ندهیم کسی خدا را در نظرمان بی‌ارزش کند. یادمان باشد اگر عشق را مسخره کنیم، مثل این است که خودمان را مسخره کرده‌ایم. چرا مفاهیم وجود ما نباید حصاری داشته باشد؟ چرا باید اجازه بدهیم کسی به مفاهیم خوب ذهن ما دستبرد بزند و چیز دیگری جایش قالب کند؟

کیف‌دستی «کوچک‌تر از دانه نمک» ۶۳ هزار دلار فروش رفت! مطلب مرتبط کیف‌دستی «کوچک‌تر از دانه نمک» ۶۳ هزار دلار فروش رفت!


*می‌ترسم که یکی از همین روزها بگوید دیگر نمی‌تواند با من دیوانه زندگی کند.


*آمده‌ام خداحافظی. من دیگر می‌روم. من حالا می‌فهمم که من و تو دیگر نمی‌توانیم با هم باشیم. امروز دوست داشتم می‌گفتی که نرو. اما نگفتی.


*همه‌ی آدم‌ها دیوانه‌اند. فقط نوع دیوانگی آن‌ها فرق می‌کند. شاید همین حرفم کافی است که دیگران بفهمند که خودم چقدر دیوانه‌ام. هر چند که دیگران همیشه می‌ترسند که نکند بهشان بگویند دیوانه اما من ترسی ندارم. حتی از دیوانگی خودم لذت هم می‌برم. اگر لازم باشد روی کاغذ می‌نویسم و پایش را امضا هم می‌کنم. خودم هم آن‌قدر جسور هستم که وقتی کسی را می‌بینم که رفتار و حرف‌هایش شبیه عاقل‌ها نیست در چشمش زل می‌زنم و می‌گویم دیوانه!


*الان از مدرسه برگشته‌ام و فیلمی را نگاه می‌کنم که هشت بار دیگر هم آن را دیده‌ام. هر بار هم که نگار می‌خواهد حرفی بزند می‌گویم: هیس. اینجایش خیلی حساس است.


*اگر خدا بعضی از خصلت‌ها را در وجود زن نمی‌گذاشت به نظرم دنیا زمان آدم و حوا به پایان می‌رسید. زن‌ها بخشنده‌اند. حداقل این یکی که نصیب من شده این‌طور است. ما مردها گاهی چنان سیم‌هایمان اتصالی می‌کند که بی‌جهت حرف‌های احمقانه‌ای می‌زنیم و بحث را به جایی می‌کشانیم که جز آزار زن‌ها سودی ندارد.


*صحبت‌های ما چیزی جز اتفاقات تلخ روزمره نیست. مگر اتفاق شیرینی هم می‌افتد که برای هم تعریف کنیم؟


فرم ارسال نظر





  ساخت وبلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


دو رپورتاژ سفارش بده یک رپورتاژ هدیه بگیر دو رپورتاژ سفارش بده یک رپورتاژ هدیه بگیر مشاهده